جیمی فالون با یافتن “چرایی” خود همه چیز را تغییر داد

جیمی فالون - jimmie fallon

جیمی فالون سال‌ها در تعقیب رویایی بود که واقعاً مال او نبود. یافتن “چرا” او همه چیز را تغییر داد.

چگونه مجری برنامه The Tonight Show شغل خود و یک امپراتوری سرگرمی را ایجاد کرد؟ ابتدا با شناسایی مهمترین مأموریت خود.

این داستان در شماره ژانویه 2022 Entrepreneur ظاهر می شود. اشتراک در ”

جیمی فالون در سال 2009، زمانی که به عنوان چهره Late Night جایگزین کانن اوبراین شد، مجری برنامه گفتگو شد. جیمی فالون قبلاً چنین تجربه ای نداشت. بنابراین در حالی که برای تصدی مسئولیت آماده می شد، به مردی روی آورد که این کار را بهتر از هرکسی می دانست.

“توصیه ای چیزی؟” فالون از اوبراین پرسید.

اوبراین پاسخ داد: «من نمی توانم به شما توصیه ای کنم. “شما فقط باید آن را انجام دهید.”

فالون اکنون می‌گوید: «من آن طرز برخورد را دوست نداشتم. منظورم این است که این توصیه خوبی نبود. “اما من در مورد آن با یک نفر صحبت می کردم و آنها گفتند، خوب، او درست می گوید. زیرا او متوجه شد که شخصیت او کیست و او کیست. شما کی هستید؟ جیمی فالون به عنوان یک نمایش کیست؟”

در آن لحظه، فالون متوجه شد که پاسخ خوبی ندارد. مطمئناً، او ایده هایی برای آنچه در نمایش او خواهد بود داشت. بازی های احمقانه و شادی افسارگسیخته ای که برند او را شکل داد. اما چرا کسی باید به او اهمیت دهد؟ جیمی فالون کیست؟

جیمی فالون می‌گوید: «وقتی واقعاً این سؤال را می‌پرسید، مثل این است که بگویید من موهای قهوه‌ای دارم.» من عاشق این نوع طنز هستم. من عاشق موسیقی راک هستم، اما کلاسیک را هم دوست دارم.

منطقی نیست، زیرا این طور نیست که ما فکر کنیم. مردم بی وقفه در مورد کارهایی که در محل کار انجام می دهند صحبت می کنند، اما همیشه به دلیل انجام آن کار فکر نمی کنند. چه چیزی آنها را تحریک می کند؟ چه چیزی به آنها هدف می دهد؟ معیار موفقیت آنها چیست و چه چیزی آنها را به سمتی هدایت می کند که همه چیز اشتباه پیش برود؟ شما می توانید همه اینها را چرایی یک فرد بنامید. این چرایی هر کاری است که انجام می دهد و هسته اصلی آن است. دانستن این امر دگرگون کننده است. این باعث می شود مردم همه کاره تر و هدفمندتر شوند. افرادی که چرایی خود را می دانند افرادی هستند که هرگز احساس گمراهی نمی کنند.

فالون دلیلی برای این موضوع نداشت و اوبراین نتوانست دلیلی به او بدهد. هیچ کس نتوانست. در واقع، فالون متوجه شد، او باید آن را در محل کار پیدا کند. فالون می‌گوید: «هر چه بیشتر این کار را انجام دهید، شکل می‌دهد که چه کسی می‌شوید».

این فرآیند زمان می برد. باید زمان ببرد. این مهمترین چیزی است که می توانیم در مورد خود یا کارمان بدانیم. فالون سال‌ها وقت صرف کرد تا خودش آن را کشف کند و پیشرفتی که به دست آورد او را از یک جوکر آخرشب به یک نیروی فرهنگی تبدیل کرد و برنامه نمایش امشب را هدایت کرد، کتاب‌های پرفروش برای کودکان نوشت، یک ترن هوایی برای استودیو یونیورسال خلق کرد، و توسعه داد. طیف وسیعی از محصولات کوچک برای برندها مانند لباس خواب به نام P’Jimmies برای Alex Mill)، و شرکت تولید کننده Electric Hot Dog که برنامه های جدیدی از جمله That’s My Jam برای NBC ، Clash of the Cover Bands  برای E تولید می کند و The Kids Tonight Show برای طاووس.

اما درک فالون برای هر کارآفرینی ارزشمند است، زیرا هیچ ربطی به کمدی یا سرگرمی یا میزبانی یکی از مشهورترین برندهای تلویزیونی ندارد. به سادگی این است: او تمرکز خود را روی چیزهایی که می خواست بسازد معطوف کرد و شروع به تمرکز روی دلایل نیاز مردم به آن کرد.

به عنوان یک دانش آموز دبیرستانی، فالون شکایتی نداشت که چرا کار می کند. این واضح بود: پدرش قبلاً در دو شغل کار می کرد و خانواده اش به پول نیاز داشتند.

فالون می گوید: «به محض اینکه توانستم کار کنم، هر کاری را انجام دادم. اولین نقش او به عنوان یک کارمند سوپرمارکت در یک سوپرمارکت محلی بود. بعداً، او بطری ها و قوطی ها را در یک مرکز بازیافت مرتب کرد. این شغل ها ظاهر بدی داشت. سوپرمارکت او را مجبور کرد پاپیون، پیش بند و چکمه بپوشد – مخصوصاً وقتی دختری را می دید که عاشقش شده بود خجالت آور بود و از مرکز بازیافت بوی بدی از زباله ها گرفته بود. اما او سعی کرد در هر دو پست بهترین ها را ببیند. دیوید لترمن یک قطعه «بهترین کارمند سوپرمارکت» را در برنامه خود اجرا کرد و فالون جوان خود را در حال رقابت در آن تصور کرد. در مرکز بازیافت، او مجبور شد با بزرگسالان معاشرت کند. او می‌گوید: «من با بچه‌های هم سن و سالم کنار آمدم، اما فکر می‌کنم بیشتر یک روح پیر بودم».

مسیر از آنجا شیب دار و به سمت بالا بود. فالون کمدی را کشف کرد، استندآپ یاد گرفت و با وسواس در رویای حضور در شنبه شب زنده بود. او کالج را رها کرد، به پیشرفت دست یافت، در آزمون SNL در سال 1997 شکست خورد و سپس در سال 1998 آن را به پایان رساند. او 23 ساله بود. او می گوید: «احساس می کنید اداره شهر را در دست دارید. “خیلی سرگرم کننده بود.” او در کنار تینا فی به سرپرستی «به‌روزرسانی آخر هفته» تبدیل شد و در سال 2004، فالون به حق افتخار کرد و برای کارهای بیشتر آماده بود. او SNL را برای کار بزرگ بعدی خود ترک کرد.

فالون می‌گوید: «هدف من فقط حضور در فیلم‌ها بود. مثل یک مرد رام کام یا چیز دیگری باشم.

این منطقی به نظر می رسد. بسیاری از مردم رویای یک ستاره سینما بودن را در سر می پرورانند و بر خلاف بسیاری از آنها، فالون در موقعیتی بود که می توانست این کار را انجام دهد. اما این بهترین لحظه برای عقب نشینی و پرسیدن این سوال ساده نیز بود: چرا؟

چرا بپرسید چرا؟ زیرا ما به ندرت آن را در لحظات موفق خود می پرسیم، زمانی که پاسخ بدیهی به نظر می رسد. چرا؟ چرا که نه؟ اما اگر ندانیم چه؟

بنابراین از فالون می‌پرسم: “اگر کسی می‌پرسید که چرا این هدف شما بود، آیا پاسخی می‌داشتید؟”

مکث می کند. سه ثانیه سکوت

در نهایت می گوید: نه. “سعی می‌کنم فکر کنم، چرا هدف من این باشد؟ شاید از بین همه کتاب‌ها و مقاله‌هایی که خوانده‌ام، مسیر یکی از معروف‌های شنبه شب پخش فیلم باشد. این فقط مسیر است.”

آیا می خواهید مخالف یک ماموریت خودگردان را بشنوید؟ برای شنیدن بزرگترین تله یک کارآفرین؟ چهار کلمه، همانجا: “این فقط مسیر است.” مسیر تو نیست فقط یک مسیر، یک مسیر، یک مسیر، یک پاکسازی که دیگران برای اهداف خودشان درست می کنند، نه برای شما. این مسیری است که از طریق یک زندگی بدون تخیل و به دور از رضایت از ریسک پذیرفته شده است.

فالون دو فیلم ساخت. هر دو بمباران کردند. نقطه روشنی در آنجا وجود داشت: او با همسر آینده خود در یکی از آنها، تهیه کننده نانسی جوونن، ملاقات کرد. اما در غیر این صورت، تلفن او دیگر زنگ نمی خورد. بدون اینکه چرایی اش او را راهنمایی کند، فالون نمی‌دانست که چه کاری باید انجام دهد. با کمک Juvonen، او اولین قدم را پیدا کرد: تمرکز روی چیزهایی را که ندارید متوقف کنید و شروع به تمرکز روی آنچه انجام می دهید بگذارید. او می‌گوید: “بنابراین اکنون هیچ فیلمی وجود ندارد. چه می‌توانی بکنی، برای آن گریه کنی؟ من قبلاً یک سال این کار را انجام داده‌ام.” “الان چه کاری می توانم انجام دهم؟ باید کاری انجام دهم و هم استعداد دارم. یعنی می توانستم استندآپ انجام دهم. می توانستم آهنگ های کمدی بخوانم.”

او دوباره شروع به خلق و اجرا کرد. او به آرامی بازسازی کرد. سپس با لورن مایکلز، خالق برنامه زنده شنبه شب و تهیه کننده Late Night و The Tonight Show تماس گرفت. سال‌ها قبل، زمانی که فالون SNL را ترک می‌کرد، لورن گفت که فکر می‌کرد فالون یک مجری عالی در اواخر شب خواهد بود. حالا، پنج سال بعد، اوبراین Late Night را ترک می کرد و کار باز بود. در حقیقت، مدیران NBC در Fallon فروخته نشدند. جیمی فالون به یاد می‌آورد: «آن‌ها مثل این بودند، خوب، ما افراد دیگری داریم که ممکن است برای این کار بهتر باشند. اما مایکلز به او چسبید. مدیران تسلیم شدند.

فالون می گوید: «این کار من را تغییر داد، زندگی من را تغییر داد. آنها می گویند، “باشه، اگر واقعا فکر می کنی جیمی می تواند این کار را انجام دهد، بیایید ببینیم چه خبر است.”

جیمی فالون چیزهای زیادی برای یادگیری داشت.

چگونه کاری را انجام می دهید که تا به حال انجام نداده اید؟ برای فالون، این اتفاق با ترکیبی دقیق از خودخواهی و شک و تردید به وجود آمد.

جیمی فالون می‌گوید: «همیشه این روشی است که من در استند آپ انجام می‌دادم. همانطور که با او در گوشه ای از دفتر مرکزی NBC صحبت می کنیم، او از روی صندلی خود بلند می شود تا میکروفون خیالی در دست را به تصویر بکشد. فالون یک حرکت دهنده، یک سرگرم کننده است. به نظر می رسد راحت ترین حالت برای او زمانیست که ایستاده است. “تو می دانی که این شوخی جواب می دهد. اما پس از آن می گویی که من آنها را از دست می دهم، باید آنها را برگردانم، می دانم چه چیزی می تواند آنها را بازگرداند.”

بیش از حد مغرور باشید، و هر تلو تلو خوردن کوچک شما را پرت می کند. بیش از حد به خودتان شک کنید، هرگز از همان ابتدا بیرون نخواهید رفت. به سختی می توان تعادل را درست کرد و فالون به خاطر می آورد که در ابتدا اعتماد به نفس خود را خیلی محکم در آغوش گرفته بود. او می‌گوید: «شنیدن این جمله که می‌گوید: اوه، تو خیلی خوش شانسی»، تقریباً برای من پر از انگیزه بود. “صبر کن، من هستم؟” این از خود شک و تردید است. اما من فکر می کنم ترکیب خوبی است.

کارآفرینان با چالش هایی که با آن روبرو هستند شکل می گیرند و فالون نیز همینطور بود. میزبانی یک برنامه گفتگوی شبانه به سرعتی نیاز داشت که قبلاً هرگز آن را تجربه نکرده بود. در روزهای SNL، زمانی که یک جوک بازخورد خوبی نداشت، او یک هفته خود را سرزنش می کرد. اما حالا، او و تیمش مجبور بودند با رها کردن حرکت کنند. آنها یک جوک می نوشتند، آن را امتحان می کردند، و اگر نتیجه نمی داد، همیشه فردا وجود داشت. فالون می‌گوید: « من سعی می‌کنم فیلمنامه را به بهترین شکل ممکن درک کنم، و اگر فیلمنامه بگیرد، گرفته است و اگر کار نکرد، مردم می‌توانند بگویند: «اوه، خوب، او تلاش خود را کرده است.

این یک درک کوچک اما انتقادی است. این را در نظر بگیرید: در SNL، فالون احساس می کرد که فقط با کارش مورد قضاوت قرار می گیرد. یک شوخی ناموفق به این معنی بود که او شکست خورده است. اما حالا که او هر شب بیرون بود، اعتماد مخاطبانش به او جلب شد. اگر یک شوخی شکست خورد، اوه خوب آنها می دانستند که او تلاش می کند. اگر می‌خواهید چرایی خود را بیابید، این نقطه شروع است: این تشخیص این است که شما (یا برندتان) صرفاً مجموع چیزهایی نیستید که ایجاد می‌کنید. شما چیزی عمیق تر هستید و این همان چیزی است که مردم واقعاً برای آن به سراغ شما می آیند. یک کافی شاپ فقط قهوه سرو نمی کند. جامعه را پرورش می دهد. کارآفرینان فقط شرکت نمی سازند. مشکلات مردم را حل می کنند.

برنامه فالون در ساعت 12:35 بامداد برگزار شد که هیچ توهمی برای او ایجاد نکرد. او می‌گوید: “هیچ‌کس در مورد نمایش ساعت 12:35 صحبت نمی‌کند. مردم فقط در آن نقطه با خواب مبارزه می‌کنند.” بنابراین او و تیمش به خود یک ماموریت ساده دادند. لبخند زدن مردم در حالی که در حال دور شدن هستند. نمایش شاد و جدی بود. آنها بازی هایی مانند “Name That Guy” را بازی کردند، جایی که از مخاطبان خواستند نام غریبه های تصادفی را حدس بزنند. راهی برای برد یا باخت وجود ندارد. اما مردم آن را دوست داشتند.

چیزی برای Jimmy Fallon شروع به کلیک کردن کرد. مطمئناً، این نقش مانند یک ستاره سینما پر زرق و برق نبود، اما به هر حال او هرگز به آن علاقه نداشت. کار آخر شب به طور طبیعی به وجود آمد زیرا او مردم را خوشحال می کرد. و وقتی به زندگی خود نگاه کرد، همان غریزه را دید: “در آن زمان من برای درک آن خیلی جوان بودم، اما فقط می خواستم مردم را خوشحال کنم.” مثلاً او در شغل بسته بندی مواد غذایی از خود پرسید: آیا مردم از من می خواهند که بهترین پک کننده ی مواد غذایی باشم؟ آیا این چیزیست که من برای آن ساخته شده ام

او درک خود را داشت. “من فکر می کنم چرایی من این است که “آیا می تواند مردم را خوشحال کند؟”

اکنون این چیزی است که می توانید بر اساس آن تصمیم بگیرید که در چه شغلی وارد شوید. مسیری را دنبال نمی کند فقط به این دلیل که کاری انجام دهد. کاری انجام می دهد که ماموریت او است. یک هدف و طرحی برای چگونگی ساخت حتی بزرگتر.

جیمی فالون همیشه ایده هایی دارد. این بدان معنا نیست که آنها ایده های خوبی هستند. اما او چگونه باید بداند؟ به همین دلیل است که او همه آنها را معمولاً به صورت یادداشت صوتی یا با یادداشت کردن چیزها در Evernote ضبط می کند. او می‌گوید: «فکر می‌کنم آخرین موردی که یادداشت کردم یک توپ تنیس مغناطیسی بود که وقتی سگ خود را به پیاده‌روی می‌برید، می‌توانید آن را به بند خود بچسبانید، زیرا من همیشه سگم را به پیاده‌روی می‌برم و به برخی نقاط می‌رسم. و می‌گویم، اگر یک توپ بیاورم تا بتوانم آن را برای سگم پرتاب کنم خیلی خوب می‌شود، اما قرار نیست توپی را در جیبم حمل کنم.”

آیا این می تواند مردم را خوشحال کند؟ این چیزی است که او می خواهد بعداً بفهمد. او فرآیندی را برای آزمایش ایده هایش ایجاد کرده است و این فرآیند با شخصی که بیشترین دسترسی را به او دارد آغاز می شود: خودش. او ایده ها را کنار می گذارد تا ببیند کدام یک به یاد ماندنی است. او می‌گوید: «معمولاً ایده‌های خوب به مغز شما می‌چسبند. سپس بهترین ها را می گیرد، آنها را به سمت خود می آورد و مانند یک کمدین به هر کدام پاسخ می دهد. او می گوید: «در مغزم مسخره می کنم. “مثلاً چرا لنگ است؟ چرا خوب نیست؟ و من از این کار برای ضد گلوله تر کردن آن استفاده می کنم.”

اگر ایده‌ای باقی بماند، آن را برای افرادی که به او اعتماد دارد، اغلب نویسندگان برنامه The Tonight Show، که اکنون از سال 2014 میزبان آن است، می‌آورد. و بینش خود را اصلاح کند (و زمانی که ایده ای را به باد می دهند می تواند به آنها اعتماد کند). این چیزی است که او در SNL یاد گرفت. فالون زمانی را به خاطر می‌آورد که تهیه‌کننده‌ای او و نویسنده دیگری را مجبور کرد با هم چیزی بنویسند، حتی اگر قصد نوشتن آن را نداشتند. نتیجه عالی بود حالا او چگونه افراد جدید را آزمایش می کند. او می‌گوید: «بعضی وقت‌ها بهتر است خودتان را مجبور کنید و سعی کنید با کسی چیزی بنویسید، فقط برای اینکه ببینید آیا ارتباطی وجود دارد یا خیر.

چند ایده از پوشه Evernote او وارد دنیای واقعی می شود؟ او می گوید شاید 10 یا 20 درصد که شامل همه چیز از شوخی های فردی گرفته تا برنامه های تلویزیونی کاملاً جدید است. و اگر ایده ای یک بار بی نتیجه ماند، او ناامید نمی شود. او می گوید: «من همیشه دوست دارم چیزها را سه بار امتحان کنم. هیچ قانون مشخصی وجود ندارد، اما من نمی خواهم فقط یک ساندویچ با سس مایونز بخورم و بگویم، “من مایونز دوست ندارم.” دوست دارم دوباره آن را امتحان کنم و شاید یک بار دیگر.” همین ایده ها: او چندین شب در برنامه اش جوک های تکراری را امتحان می کند. بالاخره او می داند که هدفش خوشحال کردن مردم است و شادی ممکن است با یک ایده نزدیک شده باشید، اما تا زمانی که دوباره آن را امتحان نکنید نمی توانید بدانید چقدر نزدیک است.

و زیبایی واقعی امتحان کردن ایده‌های جدید اینجاست: آنها به شما در مورد مخاطبانتان و همچنین درباره خودتان یاد می‌دهند. این چیزی است که در سال 2015 اتفاق افتاد، زمانی که فالون کتابی به نام دادا اولین کلمه کودک شما خواهد بود نوشت.

همانطور که تمام ایده های او شروع شد. او کتابی را تصور کرده بود که پدران بتوانند برای نوزادان خود بخوانند تا به آنها آموزش دهد که قبل از “ماما” بگویند “بابا”. داستان از این قرار است: خوک می گوید “بابا!” و خوک دیگری پاسخ می دهد “اوین”. قورباغه ها و زنبورها و غیره هم همینطور. آیا این باعث خوشحالی مردم می شود؟ بله، او و تیمش موافقت کردند.

آنها حق داشتند؛ به پرفروش ترین کتاب نیویورک تایمز تبدیل شد. اما حقیقت را بخواهید، فالون فکر نکرده بود که بعداً چه اتفاقی خواهد افتاد. «مردم ویدیوهایی از بچه‌هایشان برای من فرستادند که اولین کلماتشان را می‌گفتند، و در واقع کتاب را می‌خواندند و می‌فهمیدند که خواندن سرگرم‌کننده است، و وقتی کتاب را می‌خوانند، واکنش مردم را دریافت می‌کنند، و حالا دارند یاد می‌گیرند که چگونه بخوانند! ” فالون می‌گوید، هنوز هم از این همه چیز شگفت‌زده است.

وقتی کار ما این است که چیزها را در دنیا کنار بگذاریم، به طرز عجیبی به راحتی فراموش می کنیم که دنیا یک لکه غول پیکر نیست. افراد واقعی با آنچه شما می سازید درگیر می شوند. آنها ایده ها و محصولات و خدمات شما را در زندگی خود جذب می کنند. فالون می‌گوید: «و تو برو، صبر کن، چیزی در این وجود دارد که برای من و تو پاداش دارد.» او دوباره در دفترش نیم قدم می زند و در حین صحبت به این موضوع فکر می کند، و متوجه می شود: شاید در تمام این مدت فقط نیمی از دلایلش را می دانسته است. “شاید چرا این است که چگونه هر دوی ما پاداش می گیریم؟ چگونه چیزی بسازیم که شما خوشحال باشید و من خوشحالم؟”

این باعث می شود که به ابتدای گفتگویمان فکر کنم. وارد دفترش شدم، او به گرمی با من احوالپرسی کرد و سپس به سرعت اتاق را به من نگاه کرد. یک تور شش دقیقه ای مفصل. او اساساً برای هر مورد مورد علاقه در آنجا توضیحی ارائه کرد. او تابلویی را در کنار در به من نشان داد که روی آن نوشته شده بود، JIMMY FALON، که، بله، یک L وجود ندارد، و اولین پلاکی بود که به عنوان یک میزبان آخر شب روی در او آویزان بود. او می گوید: «می خواهی متواضع بمانی؟» عکس های خانوادگی را به من نشان داد. یادگاری ها جایزه ای با نیم تنه رادنی دنجرفیلد که بسیار سنگین است، برداشتن آن به دو دست و یک ناله نیاز دارد. (سعی کردم.) چای تعارف کرد. قهوه. شیرینی. سپس او در کنار یک مخزن ماهی کوچک نشست، که لورن مایکلز برای او گرفت، زیرا فالون در 47 سالگی اکنون در سنی است که نیاز به تأثیرات آرامبخش دارد.

فالون می‌گوید: «من سعی کرده‌ام انگشتم را به خوبی روی شیشه بگذارم، و سعی کرده‌ام آنها را آموزش دهم که انگشتم را دنبال کنند تا از من نترسند.»

او آن را امتحان می کند. ماهی ها او را نادیده می گیرند. فالون با خنده می گوید: «ببین چقدر عالی کار می کند. اشکالی ندارد. ماهی ممکن است به بیش از سه بار امتحان نیاز داشته باشد. و به هر حال، این به نفع من بود: این بود که من را خوشحال کند، که او را خوشحال می کرد، زیرا این کاری است که او انجام می دهد و می داند که چرا این کار را می کند. کار می کند.

منبع: www.entrepreneur.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.