هنر اکنون: شش قدم برای زندگی در لحظه حال

زندگی در لحظه حال

ما در عصر حواس پرتی زندگی می کنیم. با این حال، یکی از واضح ترین پارادوکس های زندگی این است که درخشان ترین آینده شما به توانایی شما در توجه به زمان حال بستگی دارد.

دوستی در صحرا قدم می زد که تلفن به خدا را پیدا کرد. صحنه، Burning Man، یک جشنواره موسیقی الکترونیک و هنرهای الکترونیکی بود که برای آن 50000 نفر در شهر بلک راک، نوادا، برای هشت روز “بیان خود رادیکال” – رقص، معاشرت، مدیتیشن، و هرزگی، پایین می آیند.

یک باجه تلفن در وسط بیابان با تابلویی که روی آن نوشته شده بود «با خدا صحبت کن» حتی در Burning Man نیز یک منظره سورئال بود. ایده این بود که تو گوشی را برداشتی و خدا – یا کسی که ادعای خدایی می کند – در آن طرف باشد تا درد تو را کم کند.

بنابراین وقتی خدا روی خط آمد و از او پرسید که چگونه می تواند کمک کند، دوستم آماده بود. او پرسید: “چگونه می توانم بیشتر در لحظه زندگی کنم؟” او اغلب احساس می‌کرد که لحظات زیبای زندگی‌اش در اثر هولناکی از خودآگاهی و اضطراب غرق شده است. چه کاری می توانست بکند تا وزوز ذهنش را خاموش کند؟

صدایی مردانه و پر از آرامش پاسخ داد: “نفس بکش.”

دوست من از مانترای خسته عصر جدید اخم کرد، سپس به خود یادآوری کرد که ذهن خود را باز نگه دارد. وقتی خدا صحبت می کند، شما گوش می دهید.

خداوند ادامه داد: “هرگاه در مورد آینده یا گذشته خود نگران شدید، فقط نفس بکشید.” “در حال حاضر چند بار با من امتحان کن. نفس بکش… نفس بکش.” و با وجود خودش، دوستم شروع به آرامش کرد.

شما افکارتان نیستید

زندگی در زمان حال آشکار می شود. اما اغلب اوقات، ما اجازه می‌دهیم زمان حال از بین برود، و به زمان اجازه می‌دهیم تا از گذشته‌های نادیده گرفته و غیرقابل استفاده بگذرد، و ثانیه‌های ارزشمند زندگی‌مان را در حالی که نگران آینده هستیم و در مورد گذشته نشخوار می‌کنیم تلف می‌کنیم. ب. آلن والاس، محقق بودایی، می‌گوید: «ما در جهانی زندگی می‌کنیم که سهم عمده‌ای در از هم گسیختگی ذهنی، از هم گسیختگی، حواس‌پرتی، عدم انسجام دارد. ما همیشه در حال انجام کاری هستیم و زمان کمی برای تمرین سکون و آرامش می گذاریم.

وقتی سر کار هستیم، در مورد تعطیلات خیال پردازی می کنیم. در تعطیلات، نگران انباشته شدن کار روی میزهایمان هستیم. ما در خاطرات مزاحم گذشته زندگی می کنیم یا نگران هستیم که در آینده چه اتفاقی می افتد یا نه. ما قدر حال حاضر را نمی دانیم زیرا به قول بودایی ها ذهن میمونیِ داریم. ذهنی که از فکری به اندیشه دیگر می رویم. مانند میمون هایی که از درختی به درخت دیگر تاب می خوردند.

بسیاری از ما افکار خود را در آگاهی انجام نمی دهیم. بلکه افکار ما، ما را کنترل می کنند. جان کابات زین، دانشمند زیست پزشکی که مدیتیشن را وارد جریان اصلی پزشکی کرد، می نویسد: «افکار معمولی مانند یک آبشار کر کننده در ذهن ما می گذرند. برای اینکه بیشتر بر ذهن و زندگی‌مان تسلط داشته باشیم، برای یافتن حس تعادلی که از ما دور می‌شود، باید از این جریان خارج شویم، مکث کنیم و به قول کابات‌زین «در سکون استراحت کنیم». – از انجام دادن دست بردارید و روی فقط بودن تمرکز کنید.”

ما باید بیشتر در لحظه زندگی کنیم. زندگی در لحظه – که به آن ذهن آگاهی نیز می گویند – حالت توجه فعال، باز و عمدی به زمان حال است. هنگامی که شما به هوش می آیید، متوجه می شوید که افکار شما نیستید. شما لحظه به لحظه ناظر افکار خود می شوید بدون اینکه آنها را قضاوت کنید. ذهن آگاهی شامل بودن با افکارتان همان طور که هستند، نه درک آنها و نه دور کردنشان است. به جای اینکه بگذارید زندگیتان بدون زندگی کردن بگذرد، بیدار می شوید تا تجربه کنید.
ادامه مقاله پس از درج آگهی

پرورش آگاهی بدون قضاوت از زمان حال، فواید زیادی را به همراه دارد. ذهن آگاهی استرس را کاهش می دهد، عملکرد سیستم ایمنی را تقویت می کند، درد مزمن را کاهش می دهد، فشار خون را کاهش می دهد و به بیماران کمک می کند تا با سرطان مقابله کنند. با کاهش استرس، صرف چند دقیقه در روز با تمرکز فعال بر زندگی در لحظه، خطر ابتلا به بیماری قلبی را کاهش می دهد. تمرکز حواس ممکن است حتی پیشرفت HIV را کند کند.

افراد متفکر شادتر، سرزنده تر، همدل تر و ایمن تر هستند. آنها عزت نفس بالاتری دارند و بیشتر نقاط ضعف خود را می پذیرند. تثبیت آگاهی در اینجا و اکنون انواع تکانشگری و واکنشی را که زمینه ساز افسردگی، پرخوری و مشکلات توجه است، کاهش می دهد. افراد آگاه می توانند بازخورد منفی را بدون احساس خطر بشنوند. آنها کمتر با شرکای عاشقانه خود دعوا می کنند و سازگارتر و کمتر دفاعی هستند. در نتیجه، زوج‌های متفکر روابط رضایت‌بخش‌تری دارند.

ذهن آگاهی ریشه بودیسم، تائوئیسم و ​​بسیاری از سنت های بومیان آمریکایی است، نه به ذکر یوگا. به همین دلیل ثورو به والدن پاند رفت. این همان چیزی است که امرسون و ویتمن در مقالات و اشعار خود در مورد آن نوشتند.

الن لنگر، روانشناس در هاروارد و نویسنده کتاب Mindfulness می گوید: «همه قبول دارند که زندگی در لحظه مهم است، اما مشکل این است که چگونه. وقتی مردم در آن لحظه نیستند، آنجا نیستند تا بدانند که آنجا نیستند.» نادیده گرفتن رفلکس حواس پرتی و بیداری تا زمان حال نیاز به عمد و تمرین دارد.

زندگی در لحظه شامل

این یک پارادوکس عمیق است: شما نمی توانید آن را برای مزایای آن دنبال کنید. این به این دلیل است که انتظار پاداش یک طرز فکر آینده‌گرا را راه‌اندازی می‌کند که کل فرآیند را زیر و رو می‌کند. در عوض، فقط باید اعتماد داشته باشید که پاداش ها به دست خواهند آمد. راه‌های زیادی برای تمرکز حواس وجود دارد – و در هسته هر کدام یک پارادوکس وجود دارد. از قضا، رها کردن آنچه می خواهید تنها راه رسیدن به آن است. در اینجا چند ترفند برای کمک به شما وجود دارد.
1: برای بهبود عملکرد خود، از فکر کردن به آن دست بردارید (خودآگاهی).

من هرگز در یک زمین رقص احساس راحتی نکرده ام. حرکات من ناخوشایند است. احساس می کنم مردم مرا قضاوت می کنند. من هرگز نمی دانم با بازوهایم چه کنم. می خواهم رها کنم، اما نمی توانم، چون می دانم که مسخره به نظر می رسم.

مردم همیشه می گویند: “شل شو، هیچ کس تو را تماشا نمی کند.” “همه بیش از حد مشغول هستند که نگران خودشان باشند.” پس چطور می شود که آنها همیشه رقص روز بعد من را مسخره می کنند؟
ادامه مقاله پس از درج آگهی

دنیای رقص برای افرادی مثل من یک اصطلاح دارد: «مبتدی مطلق». به همین دلیل است که معلم رقص من، جسیکا هیدن، صاحب استودیوی شوکرا در منهتن، در ابتدا شروع کرد و مرا روی یک نیمکت نشاند و در حالی که جی زی در پس‌زمینه از بین می‌رفت، با پاهایم برخورد کرد. بقیه کلاس را صرف انجام «ایزوله کردن» کردیم – فقط شانه‌ها، دنده‌ها یا باسن‌هایمان را حرکت می‌دادیم تا «آگاهی بدن» ایجاد کنیم.

هیدن گفت، اما حتی مهم‌تر از آگاهی بدن، آگاهی از لحظه حال است. “همین الان اینجا باش!” او می گوید “فقط رها کن و بگذار خودت در آن لحظه باشی.”

این اولین پارادوکس زندگی در لحظه است: فکر کردن بیش از حد به کاری که انجام می دهید در واقع باعث می شود کار شما بدتر شود. اگر در موقعیتی هستید که شما را مضطرب می کند – سخنرانی، معرفی خود به یک غریبه، رقصیدن – تمرکز بر اضطراب شما باعث تشدید آن می شود. هیدن می‌گوید: «وقتی می‌گویم «اکنون اینجا با من باش»، منظورم این است که از منطقه خارج نشوید یا بیش از حد در سر خود قرار نگیرید – در عوض، انرژی و حرکات من را دنبال کنید. “کمتر بر آنچه در ذهن شما می گذرد و بیشتر بر آنچه در اتاق می گذرد تمرکز کنید، کمتر روی صحبت های ذهنی خود و بیشتر بر روی خود به عنوان بخشی از چیزی تمرکز کنید.” برای اینکه بیشتر خودم باشم، باید روی چیزهای خارج از خودم تمرکز کنم، مثل موسیقی یا افراد اطرافم.

مایکل کرنیس، روانشناس دانشگاه جورجیا توضیح می دهد که در واقع، ذهن آگاهی مرز بین خود و دیگری را محو می کند. وقتی مردم حواسشان جمع باشد، به احتمال زیاد خودشان را به عنوان بخشی از بشریت، به عنوان بخشی از یک جهان بزرگتر تجربه می کنند.» به همین دلیل است که افراد بسیار هوشیار مانند راهبان بودایی در مورد “یکی بودن با همه چیز” صحبت می کنند.

ریچارد رایان و کی دبلیو براون از دانشگاه روچستر توضیح می‌دهند که با کاهش خودآگاهی، ذهن‌آگاهی به شما امکان می‌دهد تا شاهد درام گذرا از احساسات، فشارهای اجتماعی، حتی مورد احترام یا تحقیر شدن توسط دیگران باشید، بدون اینکه ارزیابی‌های آنها را شخصی بدانید. وقتی روی تجربه فوری خود تمرکز می کنید بدون اینکه آن را به عزت نفس خود متصل کنید، رویدادهای ناخوشایند مانند طرد اجتماعی – یا به اصطلاح دوستانتان که رقص شما را مسخره می کنند – کمتر تهدید کننده به نظر می رسند.
ادامه مقاله پس از درج آگهی

تمرکز بر لحظه حال نیز شما را مجبور می کند از فکر کردن بیش از حد دست بردارید. استفان شولر، روانشناس دانشگاه پنسیلوانیا، می‌گوید: «حاضر بودن مقداری از ارزیابی خود و گم شدن در ذهن شما را از بین می‌برد – و در ذهن ما ارزیابی‌هایی را انجام می‌دهیم که ما را شکست می‌دهند.» به جای اینکه در سر خود گیر کنید و نگران باشید، می توانید خود را رها کنید.
2: برای جلوگیری از نگرانی در مورد آینده، روی حال تمرکز کنید (چشیدن).

الیزابت گیلبرت در کتاب خاطراتش «بخور، دعا کن، دوست داشته باش» در مورد دوستی می نویسد که هر وقت مکانی زیبا را می بیند، با وحشت فریاد می زند: “اینجا خیلی زیباست! می خواهم روزی به اینجا برگردم!” گیلبرت می‌نویسد: «تمام قدرت متقاعدسازی من را می‌طلبد تا او را متقاعد کنم که در حال حاضر اینجاست».

اغلب، ما آنقدر در افکار آینده یا گذشته گرفتار هستیم که فراموش می کنیم آنچه را که در حال حاضر اتفاق می افتد تجربه کنیم، چه برسد به لذت بردن. جرعه جرعه قهوه می خوریم و فکر می کنیم: “این به خوبی چیزی نیست که هفته گذشته خوردم.” ما یک کلوچه می خوریم و فکر می کنیم: “امیدوارم کلوچه تمام نشود.”

درعوض، از هر کاری که در حال حاضر انجام می دهید لذت ببرید یا از آن لذت ببرید – چیزی که روانشناسان آن را طعم دادن می نامند. سونیا لیوبومیرسکی، روانشناس در دانشگاه کالیفرنیا در ریورساید و نویسنده کتاب The توضیح می دهد: “این ممکن است زمانی باشد که شما در حال خوردن شیرینی، دوش گرفتن یا آفتاب گرفتن هستید. شما می توانید از یک موفقیت لذت ببرید یا از موسیقی لذت ببرید.” چگونه از خوشبختی. “معمولاً حواس شما را درگیر می کند.”

هنگامی که افراد در یک مطالعه هر روز چند دقیقه وقت صرف کردند تا به طور فعال از چیزی که معمولاً عجله داشتند لذت ببرند – خوردن یک وعده غذایی، نوشیدن یک فنجان چای، پیاده‌روی به سمت اتوبوس – آنها شروع به تجربه شادی، شادی و سایر احساسات مثبت و کمتر کردند. شولر دریافت علائم افسردگی.

چرا زندگی در لحظه مردم را شادتر می کند – نه فقط در لحظه ای که طعم شکلات ذوب شده را روی زبانشان می چشند، بلکه ماندگار است؟ زیرا بیشتر افکار منفی مربوط به گذشته یا آینده است. همانطور که مارک تواین گفت: “دارم

مشکلات زیادی را می‌دانستم، اما اکثر آنها هرگز اتفاق نیفتادند.” نشانه افسردگی و اضطراب فاجعه‌آفرینی است – نگرانی در مورد چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده است و ممکن است اصلاً اتفاق نیفتد. نگرانی، طبیعتاً به معنای فکر کردن در مورد آینده – و اگر خود را به آگاهی از لحظه حال برسانید، نگرانی از بین می رود.
ادامه مقاله پس از درج آگهی

طرف دیگر نگرانی، نشخوار فکری، تاریک اندیشی درباره رویدادهای گذشته است. و دوباره، اگر تمرکز خود را به زمان حال فشار دهید، نشخوار فکری متوقف می شود. طعم دادن شما را به زمان حال وا می دارد، بنابراین نمی توانید نگران چیزهایی باشید که وجود ندارند.
3: اگر می‌خواهید آینده‌ای را با دیگری داشته باشید، در زمان حال ساکن شوید (نفس بکشید).

زندگی آگاهانه با علاقه هشیار تأثیر قدرتمندی بر زندگی بین فردی دارد. ویتنی هپنر و مایکل کرنیس از دانشگاه جورجیا می گویند که ذهن آگاهی در واقع افراد را در برابر تکانه های تهاجمی واکسینه می کند. در مطالعه‌ای که انجام دادند، به هر یک از آزمودنی‌ها گفته شد که افراد دیگر گروهی را تشکیل می‌دهند و در مورد اینکه آیا او می‌تواند به آن بپیوندد رأی می‌دهند. پنج دقیقه بعد، آزمایشگر نتایج را اعلام کرد – یا آزمودنی کمترین تعداد رای را کسب کرده و رد شده است یا پذیرفته شده است. پیش از این، نیمی از آزمودنی‌ها تحت یک تمرین تمرکز حواس قرار گرفته بودند که در آن هر کدام به آرامی یک کشمش می‌خوردند، طعم و بافت آن را می‌چشیدند و روی هر احساس تمرکز می‌کردند.

بعداً، در آزمایشی جداگانه، آزمودنی‌ها این فرصت را داشتند که صدایی دردناک را به فرد دیگری برسانند. در میان افرادی که کشمش نخورده بودند، افرادی که به آنها گفته شد توسط گروه طرد شده‌اند، پرخاشگر شدند و بدون تحریک، انفجارهای صوتی طولانی و دردناکی را ایجاد کردند. آنها تحت تأثیر طرد اجتماعی، آن را بر روی افراد دیگر نشان دادند.

اما در میان کسانی که ابتدا کشمش را خورده بودند، مهم نبود که طرد شده باشند یا در آغوش گرفته شده باشند. در هر صورت، آنها آرام بودند و تمایلی به تحمیل درد به دیگران نداشتند – دقیقاً مانند کسانی که به آنها پیام پذیرش اجتماعی داده شد.

چگونه بودن در لحظه شما را کمتر پرخاشگر می کند؟ کرنیس توضیح می‌دهد: «ذهن‌آگاهی درگیری نفس را کاهش می‌دهد. بنابراین، افراد کمتر عزت نفس خود را به رویدادها مرتبط می‌کنند و احتمال دارد که چیزها را به شکل ظاهری در نظر بگیرند.» ذهن آگاهی همچنین باعث می شود که افراد احساس کنند بیشتر با افراد دیگر مرتبط هستند – آن احساس همدلانه “یکپارچه شدن با کیهان”.

ذهن آگاهی آگاهی شما را از نحوه تفسیر و واکنش نسبت به آنچه در ذهن شما می گذرد افزایش می دهد. این شکاف بین انگیزه عاطفی و عمل را افزایش می دهد و به شما امکان می دهد کاری را انجام دهید که بودایی ها آن را تشخیص جرقه قبل از شعله می نامند. تمرکز بر زمان حال ذهن شما را مجددا راه اندازی می کند تا بتوانید به جای خودکار پاسخی متفکرانه بدهید. به جای اینکه از روی عصبانیت به شدت عصبانی شوید، در ترس عقب نشینی کنید، یا بی خیال یک ولع گذرا افراط کنید، این فرصت را دارید که به خود بگویید: “این احساسی است که من دارم. چگونه باید پاسخ دهم؟”

ذهن آگاهی، خودکنترلی را افزایش می دهد. از آنجایی که شما در معرض تهدید عزت نفس خود قرار نمی گیرید، بهتر می توانید رفتار خود را تنظیم کنید. این طنز دیگر است: ساکن شدن بیشتر در ذهن خود تأثیر قدرتمندی بر تعامل شما با دیگران دارد.

البته، در هنگام شعله ور شدن با طرف مقابلتان، به ندرت عملی است که از کشمش بیرون بیایید و مزه کنید. اما یک تمرین ساده وجود دارد که می توانید در هر مکان و هر زمان انجام دهید تا ذهن آگاهی را القا کنید: نفس بکشید. همانطور که معلوم شد، توصیه ای که دوستم در بیابان دریافت کرد، به درستی بود. هیچ راهی بهتر از تمرکز بر تنفس خود برای وارد کردن خود به لحظه حال وجود ندارد. از آنجایی که شما آگاهی خود را در مورد آنچه در حال حاضر اتفاق می‌افتد قرار می‌دهید، خود را با قدرت به سمت لحظه حال پیش می‌برید. برای بسیاری، تمرکز بر نفس روش ترجیحی برای جهت دهی به زمان حال است – نه به این دلیل که نفس خاصیت جادویی دارد، بلکه به این دلیل که همیشه همراه شماست.
4: برای استفاده حداکثری از زمان، مسیر آن را گم کنید (جریان).

شاید کامل ترین روش زندگی در لحظه، حالتی باشد که روانشناسان جذب کل را جریان می نامند. جریان زمانی اتفاق می افتد که شما آنقدر درگیر یک کار هستید که ردیابی همه چیزهای اطراف خود را از دست می دهید. فلو یک پارادوکس ظاهری را تجسم می کند: چگونه می توانید در لحظه زندگی کنید اگر حتی از آن لحظه آگاه نباشید؟ عمق درگیری شما را به شدت جذب می کند و توجه را چنان متمرکز می کند که عوامل حواس پرتی نتوانند به آن نفوذ کنند. آنقدر روی کاری که انجام می دهید تمرکز می کنید که از گذشت زمان بی خبر هستید. ساعت ها می تواند بدون توجه شما بگذرد.

جریان یک حالت گریزان است. همانطور که در مورد عاشقانه یا خواب، شما فقط نمی توانید خود را به آن علاقه مند کنید – تنها کاری که می توانید انجام دهید این است که صحنه را تنظیم کنید و شرایط بهینه را برای وقوع آن ایجاد کنید.

اولین نیاز برای جریان، تعیین هدفی است که چالش برانگیز است اما دست نیافتنی نیست – چیزی که باید منابع خود را به کار بگیرید و برای رسیدن به آن تلاش کنید. این کار باید با سطح توانایی شما مطابقت داشته باشد – نه آنقدر سخت که احساس استرس کنید، اما نه آنقدر آسان که خسته شوید. در جریان، شما به تمام سیلندرها شلیک می کنید تا به چالشی برسید.

برای آماده کردن صحنه برای

r جریان، اهداف باید به وضوح تعریف شوند تا همیشه قدم بعدی خود را بدانید. Mihaly Csikszentmihalyi، روانشناسی که برای اولین بار تعریف کرد، می گوید: «این می تواند نواختن نوار بعدی در طومار موسیقی باشد، یا اگر صخره نورد هستید، جای پای بعدی را پیدا کنید، یا اگر در حال خواندن یک رمان خوب هستید، صفحه را ورق بزنید. مفهوم جریان “در عین حال، شما به نوعی پیش بینی می کنید.”

همچنین باید کار را به گونه ای تنظیم کنید که بازخورد مستقیم و فوری دریافت کنید. با آشکار شدن موفقیت ها و شکست های خود، می توانید رفتار خود را به طور یکپارچه تنظیم کنید. یک کوهنورد در کوه فوراً می داند که آیا جای پای او امن است یا خیر. یک پیانیست فورا متوجه می شود که چه زمانی نت اشتباهی را نواخته است.

همانطور که تمرکز توجه شما محدود می شود، خودآگاهی از بین می رود. شما احساس می کنید که گویی آگاهی شما با عملی که انجام می دهید ادغام می شود. شما احساس تسلط شخصی بر موقعیت دارید، و این فعالیت به قدری ذاتاً ثمربخش است که اگرچه کار دشوار است، اما عمل بدون زحمت به نظر می رسد.
5: اگر چیزی شما را آزار می دهد، به جای دور شدن از آن (پذیرش) به سمت آن حرکت کنید.

همه‌ی ما در زندگی‌مان درد داریم، چه کسی که هنوز آرزویش را داریم، چه غرغر چکش در سراسر خیابان، چه موج ناگهانی اضطراب زمانی که برای ایراد سخنرانی بلند می‌شویم. اگر به آنها اجازه دهیم، چنین تحریک کننده هایی می توانند ما را از لذت بردن از زندگی منحرف کنند. استفن هیز، روانشناس دانشگاه نوادا، استدلال می کند که واکنش آشکار – تمرکز بر مشکل به منظور مبارزه و غلبه بر آن – اغلب آن را بدتر می کند.

تمایل طبیعی ذهن هنگام مواجهه با درد، تلاش برای اجتناب از آن است – با تلاش برای مقاومت در برابر افکار، احساسات و احساسات ناخوشایند. به عنوان مثال، وقتی عشقی را از دست می دهیم، با احساسات دلخراش خود مبارزه می کنیم. با افزایش سن، با تب و تاب تلاش می کنیم تا جوانی خود را به دست آوریم. وقتی روی صندلی دندانپزشکی منتظر یک کانال دردناک ریشه دندان نشسته ایم، آرزو می کنیم که ای کاش هر کجا بودیم جز آنجا. اما در بسیاری از موارد، نمی توان از احساسات و موقعیت های منفی اجتناب کرد – و مقاومت در برابر آنها فقط درد را تشدید می کند.

مشکل این است که ما نه تنها احساسات اولیه، بلکه احساسات ثانویه را نیز داریم – احساساتی در مورد سایر احساسات. ما دچار استرس می شویم و سپس فکر می کنیم: «کاش اینقدر استرس نداشتم». احساس اولیه استرس بیش از حجم کاری شما است. احساس ثانویه این احساس است: «از استرس متنفرم».

لازم نیست اینطور باشد. راه حل پذیرش است – اجازه دادن به احساسات وجود داشته باشد. به این معنا که در هر لحظه، بدون تلاش برای دستکاری یا تغییر تجربه – بدون اینکه آن را قضاوت کنید، به آن بچسبید، یا آن را کنار بزنید، به روی شرایطی که هستند باز باشید. لحظه حال فقط می تواند همانگونه باشد که هست. تلاش برای تغییر آن فقط شما را ناامید و خسته می کند. پذیرش شما را از این رنج اضافی بیهوده رها می کند.

فرض کنید به تازگی از دوست دختر یا دوست پسر خود جدا شده اید. تو دلشکسته ای، غرق در غم و اشتیاق. می توانید سعی کنید با این احساسات مبارزه کنید و اساساً بگویید: “من از این احساس متنفرم، باید کاری کنم که این احساس از بین برود.” اما با تمرکز بر درد – غمگین بودن از غمگین بودن – فقط غم را طولانی می کنید. شما با پذیرش احساسات خود به خود لطف می کنید و به جای آن می گویید: “من به تازگی از هم جدا شده ام. احساس از دست دادن طبیعی و طبیعی است. برای من اشکالی ندارد که چنین احساسی داشته باشم.”

پذیرش یک حالت ناخوشایند به این معنی نیست که شما برای آینده اهدافی ندارید. این فقط به این معنی است که شما قبول می کنید که برخی چیزها خارج از کنترل شما هستند. خواه ناخواه غم، استرس، درد یا خشم وجود دارد. بهتر است احساس را همانطور که هست بپذیریم.

همچنین پذیرش به این معنا نیست که باید آنچه را که در حال رخ دادن است دوست داشته باشید. کابات زین می نویسد: «پذیرش لحظه حال ربطی به استعفا ندارد. “پذیرش به شما نمی گوید که چه کاری انجام دهید. بعد چه اتفاقی می افتد، چه کاری را انتخاب می کنید؛ این باید از درک شما از این لحظه ناشی شود.”

به عنوان مثال، اگر احساس اضطراب می کنید، می توانید آن احساس را بپذیرید، آن را به عنوان اضطراب بچسبانید – سپس در عوض توجه خود را به چیز دیگری معطوف کنید. شما بدون درگیر شدن افکار، ادراکات و احساسات خود را در ذهن خود مشاهده می کنید. افکار فقط افکار هستند. لازم نیست آنها را باور کنید و مجبور نیستید آنچه را که می گویند انجام دهید.
6: بدان که نمی دانی (نامزدی).

احتمالاً تجربه رانندگی در بزرگراه را داشته اید و ناگهان متوجه شده اید که هیچ حافظه یا آگاهی از 15 دقیقه قبل ندارید. شاید حتی خروجی خود را از دست داده باشید. شما فقط منطقه بندی کردید. شما جای دیگری بودید و انگار ناگهان پشت فرمان از خواب بیدار شده اید. یا شاید وقتی در حال خواندن کتابی هستید این اتفاق بیفتد: “می دانم که همین صفحه را خواندم، اما نمی دانم چه چیزی در آن نوشته شده است.”

این لحظات خلبان خودکار همان چیزی است که الن لنگر از هاروارد آن را بی‌ذهنی می‌نامد – مواقعی که آنقدر در افکار خود غرق می‌شوید که از تجربه فعلی خود آگاه نیستید. در نتیجه، زندگی بدون ثبت نام از شما می گذرد. لانگر می‌گوید بهترین راه برای جلوگیری از چنین خاموشی‌هایی این است که عادت کنید همیشه در هر موقعیتی که هستید به چیزهای جدید توجه کنید.

مجموعه مزایای دیگر توجه به چیزهای جدید شما را به شدت در اینجا و اکنون قرار می دهد.

لانگر توضیح می دهد که ما بی فکر می شویم، زیرا وقتی فکر می کنیم چیزی را می دانیم، دیگر به آن توجه نمی کنیم. ما در مه رفت و آمد صبحگاهی خود را انجام می دهیم زیرا قبلاً صد بار از یک مسیر عبور کرده ایم. اما اگر دنیا را با چشمانی تازه ببینیم، متوجه می شویم که تقریباً همه چیز هر بار متفاوت است – الگوی نور در ساختمان ها، چهره افراد، حتی احساسات و احساساتی که در طول مسیر تجربه می کنیم. توجه کردن هر لحظه را با کیفیتی جدید و تازه آغشته می کند. برخی افراد این را “ذهن مبتدی” نامیده اند.

لانگر می‌گوید با کسب عادت توجه به چیزهای جدید، متوجه می‌شویم که جهان در واقع دائماً در حال تغییر است. ما واقعاً نمی دانیم طعم اسپرسو چگونه خواهد بود یا رفت و آمد چگونه خواهد بود – یا حداقل، مطمئن نیستیم.

نوازندگان ارکستر که به آنها دستور داده می شود تا اجرای خود را به روش های ظریف جدید بسازند، نه تنها بیشتر از خود لذت می برند، بلکه تماشاگران در واقع آن اجراها را ترجیح می دهند. لانگر می‌گوید: «وقتی در حال حاضر آن‌جا هستیم و آن را جدید می‌سازیم، اثری در موسیقی‌ای که می‌نوازیم، چیزهایی که می‌نویسیم، هنری که خلق می‌کنیم و در هر کاری که انجام می‌دهیم، باقی می‌گذارد. زمانی که تشخیص دادید چیزهایی را که همیشه بدیهی می‌گرفتید نمی‌دانید، کاملاً متفاوت از خانه بیرون می‌روید. توجه کردن به ماجراجویی تبدیل می‌شود – و هر چه بیشتر متوجه شوید، بیشتر می‌بینید.» و هر چه بیشتر احساس هیجان می کنید.
فقط کاری نکنید، آنجا بنشینید

داشتن یک زندگی آگاهانه مستلزم تلاش است. اما خود آگاهی آسان است. جی وینر، پزشک خانواده مستقر در کالیفرنیا و نویسنده کتاب «استرس را خارج کن» می‌گوید: «افراد هدف خود را این می‌کنند که برای 20 دقیقه یا دو هفته آینده هوشیار باشند، سپس فکر می‌کنند ذهن آگاهی دشوار است زیرا معیار اشتباهی دارند. از زندگی تو. “معیار صحیح فقط برای این لحظه است.”

کابات زین توضیح می دهد که ذهن آگاهی تنها فعالیت عمدی و سیستماتیکی است که تلاش برای بهبود خود یا رسیدن به جای دیگری نیست. این به سادگی یک موضوع است که متوجه شوید در کجا هستید. کاریکاتور نیویورکر خلاصه می‌کند: دو راهب کنار هم نشسته‌اند و در حال مراقبه هستند. جوان‌تر نگاهی متعجب به بزرگ‌تر می‌کند، که بزرگتر پاسخ می‌دهد: “هیچ چیز بعدی اتفاق نمی‌افتد. همین است.”

شما می توانید در هر لحظه فقط با توجه به تجربه آنی خود، آگاه شوید. شما می توانید آن را در حال حاضر انجام دهید. در این لحظه چه اتفاقی می افتد؟ خود را به عنوان یک شاهد ابدی در نظر بگیرید و فقط لحظه را مشاهده کنید. چه می بینید، می شنوید، چه بویی می دهید؟ مهم نیست چه احساسی دارد -خوشایند یا ناخوشایند، خوب یا بد- شما با آن غلت می‌زنید، زیرا این چیزی است که در حال حاضر وجود دارد. شما در مورد آن قضاوت نمی کنید و اگر متوجه سرگردانی ذهن خود شدید، خود را برگردانید. فقط به خود بگویید: “اکنون. اکنون. اکنون.”

در اینجا اساسی ترین پارادوکس از همه اینها وجود دارد: ذهن آگاهی یک هدف نیست، زیرا اهداف مربوط به آینده است، اما شما باید هدف خود را برای توجه به آنچه در لحظه حال اتفاق می افتد تنظیم کنید. همانطور که کلمات چاپ شده در این صفحه را می خوانید، در حالی که چشمان شما قیچی های سیاه روی کاغذ سفید را تشخیص می دهد، همانطور که احساس می کنید جاذبه شما را به سیاره متصل می کند، بیدار شوید. از زنده بودن آگاه شوید. و نفس بکش همانطور که نفس بعدی خود را می کشید، بر روی بالا آمدن شکم خود در دم تمرکز کنید، جریان گرما از سوراخ های بینی شما در دم خارج می شود. اگر در حال حاضر از این احساس آگاه هستید، در حالی که این مطلب را می خوانید، در لحظه زندگی می کنید. بعدش هیچ اتفاقی نمی افته مقصد نیست این است. شما قبلاً آنجا هستید.

حتما بخوانید: چه کاری برای موفقیت شما در آینده لازم است؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.